تبلیغات
عشق تنهایی forgcity - شعر های محرم ( مجموعه شعر های مناجات با خدا) سری اول
 
شعرهایی عاشقانه - جدیدترین اس ام اس هایی روز ، داستان هایی کوتاهه عاشقانه ،عکس ، بازی و تم موبایل
عشق تنهایی forgcity
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
 
 
ای بنده بیا ساکن میخانه ما باش
ما شمع تو گردیم وتو پروانه ما باش
تا چند خوری باده ز پیمانه اغیار
پیمان بشکن طالب پیمانه ما باش
از عشق مجازی نشود کام تو حاصل
از عشق بتان بگذر و دیوانه ما باش
بیگانه شو از دیده که نادیده ببینی
بیزار تو از دیده بیگانه ما باش
باز است در رحمت ما رحم به خود کن
در دام نیفتاده بیا دانه ما باش
این کهنه خرابات چرا می کنی آباد؟
بگذر تو ز آبادی و ویرانه ما باش
یک عمر شدی خانه به دوش هوس و آز
یک ماه بیا معتکف خانه ما باش
هر در که زدی دست رد آمد به جوابت
پس منتظر پاسخ جانانه ما باش
ژولیده مشو ریزه خور سفره اغیار
مهمان منی بر سر پیمانه ما باش

ای خدا من لایق لطف و عطایت نیستم
آگهم من بنده خوبی برایت نیستم
هر سحر از فعل روز خود خجالت می کشم
خوب می دانی که منظور رضایت نیستم
در مسیر نفس خود عمریست درجا می زنم
ظلمت محضم گمان اهل هدایت نیستم
دوری از غفلت مرا سرگرم دنیا کرده است
من دگر دلداده دین و ولایت نیستم
واجبات خویش را کردم شهید مستحب
جز گناه و دردسر چیزی برایت نیستم
چشم بر دست تو دارم ورنه فعالم گواست
شامل عفوت نبودم آشنایت نیستم
حرمت مهمانی ات را قول و فعل من شکست
ای خدا من زینت مهمان سرایت نیستم
گرچه بیمار گناهم با علی در می زنم
بی علی هرگز خریدار لقایت نیستم
کاروان رفت و غبارش هم نصیب ما نشد
عاقبت راضی زدستم حضرت زهرا نشد

 

 

ای خدا هنگام آوای من است
پشت درب خانه ات جای من است
لایق بر سفره بنشستن نیم
خود تو می دانی خدایا من كیم
رخت مهمانی نباشد در برم
گو چه خاكی من بریزم بر سرم
من گرفتار غم بد حالی ام
رحم كن یا رب به دست خالی ام
نیمه شب یا رب نمایم التماس
در دلم دارم خدا حول و هراس
حق مردم مانده بر دوشم خدا
وای من گشته فراموشم خدا
وای من كردم حرامی را حلال
حق زهرا را نمودم پایمال
وای من در روز میزان و حساب
من چه گویم در جواب بوتراب
وای اگر گوید كتابت را بخوان
وای اگر گوید تو دور از ما بمان
ای خدا رحمی بر این بیچاره كن
نامه جرم مرا خود پاره كن

 

 

 

اى دل زچه رو طاعت دادار نكردى؟
خوفى زعذاب و شَرَرِ نار نكردى؟
یك عمر تو را داد خدا مهلت و هیهات
دل را بَرى از صحبت اغیار نكردى؟
گفتم كه مكن پیروى از نفس بداندیش
كردى تو از او پیروى و عار نكردى؟
گفتم كه مرو از ره بیراهه كه چاه است
رفتى و هراسى زشب تار نكردى؟
گفتم به ره خیر بكن سیم و زر ایثار
بس سیم گرفتى و زر ایثار نكردى؟
گفتم كه مزن تیشه تو بر ریشه اسلام
رحمى تو بر این نخل پر ازبار نكردى؟
مزد زحمات على و آل ندادى
شرمى ز رخ احمد مختار نكردى؟
دستى به سر طفل یتیمى نكشیدى
وز پاى به ره مانده برون خار نكردى؟
در مرگ كسى قطره اشكى نفشاندى
همدردى خود را به كس اظهار نكردى؟
جز فتنه و شر از تو دگر كار نیاید
از خیر چه دیدى كه تو این كار نكردى؟
صد بار بدى كردى و دیدى ثمرش را
نیكى چه بدى داشت كه یك بار نكردى؟
«ژولیده» مزن دَم به عمل كوش كه كارى
از بهر خود از گفتن اشعار نكردى؟

 

 

اى شفاى علّت بیمارها
پیش تو آسان، همه دشوارها
اى سرور سینه صاحبدلان
اى فروغ دیده بیدارها
اى به كینه ذات تو نابرده پى
عقل ها، اندیشه ها، پندارها
اى رهانیده زطوفان بلا
كشتى بى ناخدا را بارها
ریخته باران رحمت بى دریغ
بر سر گل ها، به پاى خارها
كرده از ابر كرامت بهره مند
خشك و تر، گلزارها، نى زارها
با خیال نرگس جادوى تو
در ضمیر عارفان گلزارها
مى كنم اقرار بر یكتایى ات
دور باد از جان من انكارها
روز رستاخیز چشم پرسرشك
با تو و لطف تو دارد كارها
تا چه خواهى كرد با شرمنده اى
كز گنه دارد به كف طومارها
گر نگردد دستگیرم عفو تو
واى بر من، با چنین كردارها
این تو و این لطف بى پایان تو
این من و این بانگ استغفارها

 

اى كه مى خواهى جمال بى منال یار را
در حریم دل چرا ره مى دهى اغیار را
دیدن نادیده را عشق خودى ها حائل است
از خودى بگذر كه تا بى پرده بینى یار را
درس هشیارى برو در مكتب مستان بخوان
زانكه این مكتب به مستى مى كشد هشیار را
در مسیر عشق همچون میثم خرمافروش
با على باش و به گردن نه طناب دار را
«روزه دارى» را دهان بسته تنها شرط نیست
طاقت اُشتر به ما ثابت كند این كار را
پاك كن زآیینه دل گرد خودبینى كه كور
با عصایى مى كند پیدا رهِ هموار را
گر كه در حصن امان خواهى زحق اذن دخول
در كف نفس دنى هرگز مده افسار را
در مذاق اهل عالم حرف حق تلخ است تلخ
زهر گردد چون شكر، دارو شود بیمار را
در مقام خاكسارى همچنان «ژولیده» باش
كز مسیر خاكسارى یافت این آثار را

 

ای همه هستی ز تو پیدا شده /خاک ضعیف از تو توانا شده
زیرنشین علمت کاینات /ما بتو قائم چو تو قائم بذات
هستی تو صورت پیوند نه /تو بکسی کس بتو مانند
آنچه تغییر نپذیرد توئی /وانکه نمرده¬ست ونمیرد توئی
ما همه فانی و بقا بس تراست /ملک تعالی و تقدس تراست
خاک بفرمان تو دارد سکون /قبة خضرا تو کنی بیستون
جز تو فلک را خم چوکان که داد /دیک جسد را نمک جان که داد
تا کرمت راه جهان برگرفت /پشت زمین بارگران برگرفت
گرنه زپشت کرمت زاده بود /ناف زمین از شکم افتاده بود
عقد پرستش زتو گیرد نظام /جز بتو برهست پرستش حرام
هرکه نه گویای تو خاموش به / هرچه نه یاد تو فراموش
ساقی شب دستکش جام تست /مرغ سحر دستخوش نام تست
پرده برانداز برون آی فرد /گرمنم آن پرده بهم در نورد
عجز فلک را بفلک وانمای /عقد جهان را زجهان واگشای
نسخ کن این آیت ایام را /مسخ کن این صورت اجرام را
حرف زبان را بقلم بازده /وام زمین را بعدم بازده
ظلمتیان را همه بی نور کن /جوهریان را زعرض دور کن
کرسی شش گوشه بهم در شکن /منبر نه پایه بهم در فکن
حقه مه بر گل این مهره زن /سنگ زحل بر قدح زهره زن
دانه کن این عقد شب افروز را /پر بشکن مرغ شب و روز را
آب بریز آتش بیداد را /زیرتر از خاک نشان باد را
دفتر افلاک شناسان بسوز /دیدة خورشید پرستان بسوز
صفرکن این برج زطوق هلال/باز کن این پرده زمشتی خیال
تا بتو اقرار خدائی دهند /بر عدم خویش گواهی دهند
غنچه کمر بسته که ما بنده¬ایم /گل همه تن جان که بتو زنده¬ایم
منزل شب را تو دراز آوری /روز فرو رفته تو بازآوری
گرچه کنی قهر بسی را زما /روی شکایت نه کسی را زما
روشنی عقل بجان داده¬ای /چاشنی دل بزبان داده¬ای
چرخ روش قطب ثبات از تو یافت /باغ وجود آب حیات از تو یافت
غمزة نسرین نه زباد صباست /کز اثر خاک تواش توتیاست
پردة سوسن که مصابیح تست / جمله زبان از پی تسبیح تست
بنده نظامی که یکی گوی تست /در دو جهان خاک سر کوی تست
خاطرش از معرفت آباد کن /گردنش از دام غم آزاد کن

این منم، بیدار، از هول گناه
مى كنم، بر آسمان شب، نگاه
این منم، از راه دور افتاده اى
رایگان، عمر خود از كف داده اى
این منم، در دستِ غفلت ها اسیر
اى خداى مهربان، دستم بگیر
گرچه من پا تا به سر، آلوده ام
رُخ به درگاه تو آخر سوده ام
جانم از غم سوزد و، دارم خروش
اى خداى رازدار پرده پوش
آمدم، با چشم گریان آمدم
گر گنه كارم، پشیمان آمدم
یا رئوف یا رحیم و یا رفیع
چارده معصوم را آرم شفیع
ناگهان، آمد به گوش دل ندا
مژده اى از رحمت بى انتها:
«یا عِبادى، اَلَّذِینَ اَسْرَفُواْ»
از نوید رحمتم، «لا تَقْنَطُواْ»
با چنین رأفت كه مى خوانى مرا
كى خداوندا، بسوزانى مرا
كى شود نومید، از رحمت «حسان»
تا كه دارد چون تو ربّى مهربان

 

با عشق اگر همسفرى بسم الله
گر رهرو اهل نظرى بسم الله
با اهل مناجات اگر همراهى
گر اهل دعاى سحرى بسم الله
این سفره توبه شبانگاهان است
از دست گنه خونجگرى بسم الله
باید سر كوى عشق سامان گیرى
گر خسته‏اى از دربدرى بسم الله
اینجاست كه آتش و حمیم و زقوم
بخشند به اشك كوثرى بسم الله
گر فاطمه مذهبى بگو یا زهرا
دلداده یاس اطهرى بسم الله
گر اهل ولایتى نجف مى‏خواهى!
مشتاق جمال حیدرى بسم الله
با كثرت تیره روحى و خسته دلى
گر عاشق روى دلبرى بسم الله
همراه خود اى مسافر كرب و بلا
ما را ز چه رو نمى‏برى بسم الله
در محضر ارباب محبت، مهدى
خواهى بزنى بال و پرى بسم الله





نوع مطلب : شعر های بچه های فورگ، شعر هایی دوست داشتنی من، عشق دوباره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

وبلاگ شخصی مهندس سلمان فکرآزاد همه چی درهمممه تو این وبلاگ

مدیر وبلاگ : مهندس سلمان فکرآزاد
پیوندهای روزانه
نظرسنجی
شما بیشتر دنبال چه جور مطلبی در وبلاگ ها می گردید؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :